يه مردي بود حسينقليچشاش سيا لُپاش گُليغُصه و قرض و تب نداشتاما واسه خنده لب نداشت. ــ
خندهي بيلب کي ديده؟مهتاب ِ بيشب کي ديده؟لب که نباشه خنده نيسپَر نباشه پرنده نيس.
?شباي دراز ِ بيسحرحسينقلي نِشِس پکرتو رختخوابش دمروتا بوق ِ سگ اوهواوهو.تموم ِ دنيا جَم شدنهِي راس شدن هِي خم شدنفرمايشا طبق طبقهمهگي به دورش وَقّ و وقّبستن به نافش چپ و راس